بر کسی پوشیده نیست که برای ترسیم افقی روشن و پایدار در جامعه مان نباید از کودکان غافل شویم.
باور تصمیم دارد در راستای توانمندسازی قهرمانهای کوچکمان مهد کودکی در جوار کارگاه ایجاد کند تا از این طریق هم فرزندان باور در محیطی امن پرورش داده شوند و هم مادران شاغل در مورد امنیت فرزندانشان آرامش خاطر خواهند داشت.

 

همباوران همیشه یاری‌گر باور، این بارهم،  مثل گذشته از ابراز نگرانی‌های کلامی، قدمی فراتر برداشتند تا امنیت کودکان را به آن‌ها بازگردانند و فرصتى مهیا کنند که کنار مادرانشان آرام بگیرند. در این راه نیازمند حمایت تمامی شما عزیزان هستیم.

همباورانِ جان می‌توانید از راه‌های زیر پویش را حمایت کنید

  • پرداخت و حمایت مالی با مراجعه به سایت فاندوران
  • واریز کمک‌های مالی از طریق درگاه اینترنتی جمعیت باور
  • واریز کمک‌هاى مالى به شماره کارت “۶٢٢١٠۶١٢٠٩٠٠٧٨٨١” بانک پارسیان به نام جمعیت بیدارى، آگاهى و رشد باور
  • معرفی پویش به دیگران، ارسال لینک گروه به همراه توضیحات و یا اضافه کردن دیگر افراد به گروه

    هریک از اعضا با معرفى و اضافه کردن حداقل ۵ نفر از دوستان و نزدیکان خویش به این گروه به پیشبرد هرچه بیشتر و بهتر این پویش حمایتى کمک شایان توجهى خواهد کرد.

سلام

من یک همباورم، تو هفته یک روز براى کارهای داوطلبانه به باور مىرم. محیطش رو دوست دارم، عشق و زندگى با موسیقى ملایمى که در طول روز در اونجا پخش میشه جریان داره، کارگاه خیاطى و شوقی که باورجوها برای انجام کارها دارن برام جذابه، در کنار این همه حس خوب، وجود یک موجود کوچولوى دوست داشتنی که هر روز همراه مادرش میاد کارگاه، لذت کار کردن رو دو چندان مى کنه، فکرش رو بکنید وقتى غرقِ کار هستید، صداى  شاد و بى خیال کودکى رو بشنوید که داره شعر مى‌خونه یا سوال مى‌پرسه. ناخودآگاه لبخند روى لبت مى شینه و تشویق مى‌شى که براى چند لحظه باهاش هم کلام بشى.

گاهى میاد کنار میزم و از من م‌ خواد که باهاش بازى کنم و یا حرف بزنم اما بعضی وقتا نمى‌تونم. بهش مى‌گم عزیزم من الان نمى‌تونم و اون بدون اینکه ناراحت بشه میره.

بعد از مادرش مى‌خواد که بهش توجه کنه اما مادرش هم مشغول کاره و نمى تونه توجه کافى به اون داشته باشه.

داشتم با خودم فکر مى‌کردم که خدا کنه زودتر بتونیم مهدکودکى رو براى اون و بچه‌هاى دیگه که همراه مادراشون میان فراهم کنیم تا این بچه‌ها خاطره‌ى خوبى از توانمندى مادرشون داشته باشن و بهشون توجه کافى بشه و مربى‌اى باشه که اون ها رو پرورش بده و صبح ها که مى خوان از خواب بیدار بشن و همراه مادرشون بیان با عشق و کلى شادى بیدار بشن و بعدا از کار کردن مادرشون خاطره‌های خوب داشته باشن.

دارم برای محصول جدید نمونه میدوزم……. صدای شاد و کودکانه ش رو میشنوم….. اون موقع روز میون خستگی و استرس به موقع رسوندن کار،  صدای شیرینش پیچیده تو کارگاه، زیباترین موسیقی دنیاست  غش غش خنده ش موقع به قول خودش قطار بازی…….

با این حال یادم نرفته که نمونه باید به موقع آماده بشه،  متر پارچه ای رو پیدا نمیکنم…….. کلافه شدم،  میگم متر منو ندیدید؟؟؟  مامانش بهش اشاره میکنه… میبینم متر خیاطی دستشه این همه مدت که من دنبال متر میگشتم داشته با متر قطار بازی میکرده

بهش میگم متر خاله رو بیار برام عزیزم،  همینطوری که داره برش میگردونه  داره با موهای خودش ور میره میگه خاله پس کی میایی با هم بازی کنیم……. میگم میام خاله جون شلوغم امروز…….. بنظرم میاد از اینکه مطمئن شده امروز کسی نیست باهاش بازی کنه پکر شده…… از کارگاه رفته بیرون صدای بازی کردن و شعر خوندنش از اشپزخونه میاد…….. همینطور که صداش برام تو صدای چرخ خیاطیم گم میشه دارم فکر میکنم کاش همبازیاش اینجا بودن و یه خاله ای که فقط اومده باشه، باهاش بازی کنه و بهش چیز یاد بده، کاش یه روزی صدای چرخ خیاطیامون تو غش غش خنده های شادشون گم بشه……

اون روز اگه شما کنارمون باشین دور نیست…….. “

‌‌‌جمعیت باور سازمان  مردم‌نهاد به شماره ثبت ۳۷۶۹۱

کلیه حقوق برای جمعیت باور محفوظ است.بازنشر مطالب تنها با ذکر منبع و درج لینک به صفحه مربوطه در سایت باور مجاز است

Creative Commons License This work by Bavar NGO is licensed under a Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License

Designed by: TiamPress Powered by WordPress

ورود به سیستم با حساب کاربری خود

اطلاعاتان را فراموش کرده اید؟